۱۳۸۷ آذر ۲, شنبه

اين ديدگاه يك دوست رسانه اي من است

گوشي زنگ زد
برداشتم
شنيدم: ... سلام
فكر كنم تنبلي براي ما يك درد مزمن است
هرچند بعضي وقت ها تلاش مي كنيم كه از اين درد فرار كنيم اما واقعيت ان است كه اي درد در وجود ما نهادينه شده
فرقي هم ندارد كه كار و سمت ما چه باشد
فقط زماني حاضريم كاري را انجام دهيم كه فكرمي كنيم كه سودي در آن هست
جالب آنكه وقتي كسي بدون اين خصوصيت را كشف مي كنيم دو نوع برخورد در برابرش در نظر مي گيريم
اول سعي مي كنيم اصل وجودش را زير سوال ببريم
دوم سعي مي كنيم او را مثل خودمان كنيم
دست آخر هم
يا طرف را ترد مي كنيم يا مثل خودمان يا ... بگذريم
خوبي
حالت چطور است
من هم خوبم
چند روزي بود از تو خبر نداشتم گفتم حالت را بپرسم
راستي... بگذريم

۱۳۸۷ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

يك ايراني به تمام معنا

امروز يك روز زيبا بود
واقعا زيبا
صبح به خاطر مشكل قلبم نتونستم قبل از ساعت ده صبح از خونه بزنم بيرون
ساعت دو هم يك آدم بيكار و البته مدير وقتم را دو سه ساعت گرفت
ساعت هفت عصر هم مجبور شدم برگردم خونه
فكر كنم بهتر از اين نميشه
يك ايراني به تمام معنا

۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۶, چهارشنبه

ارتباطات

سالهاست بحث ارتباطات و گسترش اين حوزه از جمله مباحثي است كه كه درميان كشورهاي تقريبا پيشرفته پذيرفته شده است و اين موضوعي است كه ظاهرا در كشورهاي خواهان توسعه نيز آن را پذيرفته اند اما تفاوت ميان اين كشورها ميزان محدوديتي است كه براي اين حوزه فعاليت قائلند
در هر كشور و هر منطقه محدوديت وجود دارد اما شاخص هاي محدوديت و ميزان ثبات آنها در كشورهاي مختلف متفاوت است

۱۳۸۵ اسفند ۲۰, یکشنبه

اگر من هم



فكر كنم اگر من هم بجاي خبرنگاري پي يك كارنون و آب دار رفته بودم حداقل اكنون مديرعامل يك شركت بزرگ بودم يا حداقل مشاور جوان يك مقام
البته يه مشكل داشت
من با اين وزن زياد اگه قرار بود به كسي آويزون بشم ممكن بود طرف نتونه تحمل كنه و هر دوتا زمين بيافتيم
آخه شرط كار اينه كه به يه كسي آويزون بشي

۱۳۸۵ بهمن ۸, یکشنبه

نفرين

نفرين به دل كه سرنوشت
بخت مرا با غم نوشت
نفرين به اين دوره زمون
به دشماني بي نشون
نفرين به دل هاي فقير
نفرين به مرداي حقير

۱۳۸۵ دی ۲۴, یکشنبه

دخترم

امروز از دخترم مینا دو سه ساعت فیلم گرفتم
کم کم صحبت کردن را یاد می گیرد . تصور ان هم شیرین است که ساعت ها به صحبت هایی گوش بدهی که متوجه نمی شوی اما دخترت با حرارت و جدیت خاص کودکانه اش برای تو تعریف می کند و باید به آنها به دقت توجه کنی
مواظب باشید بچه ها خیلی زود متوجه بی توجهی شما می شوند
حتي به راحتي كتاب خواندن شما را تقليد مي كنند

۱۳۸۵ دی ۲۳, شنبه

پول

امروز فکر می کردم اگر صد میلیارد تومان پول داشتم چه کاری می کردم
شاید یک خانه ویلایی می خریدم
شاید برای چند نفر مثل خودم آپارتمان می خریدم
.....
شاید با چهل میلیارد آن کار های مهم می کردم و با باقی ده میلیارد نان بربری می خریدم و میان طرفداران رضا زاده تقسیم می کردم

۱۳۸۵ دی ۲۰, چهارشنبه

کرج

امروز رفتیم کرج دنبال خانه
واقعا شهری شده ولایت ما هم بزرگتر ولی به نظر می رسد که شرایط آن در اینده نگران کننده باشد.
یک چهل تکه که نظم و نظام شهری در آن مثل روستای تازه شهر شده است ضمن آنکه راه های ارتباطی آن با تهران یک غده در حال بزرگ شدن است
راستی قیمت آپاراتمان در آنجا هم بالا بود متری 500 هزار تومان ناقابل