July 2, 2009

تضاد و دروغ


مائيم که يک جرعه مي نوش نکرديم
بر حرف کسي جز دل خود گوش نکرديم

زندگی

مادرم می گرید
خواهرم در عطش آه چه سوزی دارد
کودکم می نالد
و دلم ...
در سکون از طپش کهنه فراری شده است
**
شمع ها می سوزند
نوحه گر می خواند
کودک رفته به خاک
از خدا می ترسید
کودکی بود که هنگام سحر می رقصید
**
در سکوت شب یلدای شما
لب او می لرزید
و دلش در عطش بازی همبازی خود
آرزوی سحری دیگر داشت

جدل

عقلم از جنگ دلم وا مانده است
پيش اين عفريته تنها مانده است
خانه بختم خراب از اين جدل
زندگي در پشت در جا مانده است

June 1, 2009

در وطن خوش قريب

فكر كنم اين روزا اين شعر اخوان مي تونه وصف حال خيلي از ما ها باشه
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما
‌اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید
که دروغی تو ،
دروغ که فریبی تو. ، فریب
قاصدک
هان ، ولی ... آخر ...
ای وای راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند

May 21, 2009

رشد در جامعه

به نظر شما توي جامعه ايراني چطوري مي شه زود بزرگ شد



خداي ما




ما خدایی داریم که خودش می خندد
آسمانی داریم که سپید است و تمیز
روستایی داریم که هوا چون دل ماست
مردمانی داریم که همه عاشق عاشق شدند
دوستانی داریم که همه کودک گرمازده اند

روزگار

كودكاني كه مي آيند
مرداني كه مي روند
دل غنچه نشكفته را مي شكند

چه قدر سقف ها كوتاه شده است
اما
ديوارهاي كوتاه فقط در خانه فقيران است
اينجا سرما هم يخ مي زند
كسي سراغ آتش را نمي گيرد
در روزگار سركوب كبوتربازها
مرغان آتش هم سر بريده شدند
روزگار پادشاهي كرم شب تاب است
محمد عباسي

May 2, 2009

شعري اي يك مرحوم

چند روز پيش داشتم يادداشت هاي هفت هشت سال پيش رو مرور مي كردم به يه مطلب از يه دوست برخورد كردم كه اين روزها بين ما نيست
خدا بيامرز خانم خداداديان
همكار سرويس اجتماعي روزنامه بود
بگذريم يه شعر ازش داشتم كه نمي دونم از خودش بود يا به دليل قشنگي اونو نگه داشته بود به هر حال خيلي برام جذاب بود شايد به دليل اينكه ديگه بين ما نيست
امشب‌ دوباره‌ دستهايم‌ سردوخاليست‌
سهم‌ دلم‌ اندوه‌ زرد خشكساليست‌
اينجا نمي‌فهمد كسي‌ شعر و غزل‌ را
خون‌ در نگاه‌ مردمان‌ اين‌ حواليست‌
آخر كجا بايد برد اين‌ دردها را
آن‌ كس‌ كه‌ در اندوه‌ يك‌ عشق‌ زلاليست‌
در جست‌ و جوي‌ لحظه‌ها آبي‌ آب‌
چنديست‌ اين‌ دل‌، كوچه‌ كردي‌ الا باكيست‌
اي‌ مانده‌ در غربت‌ كجايي‌ آه‌ آقا
درياب‌ ما را تادمي‌ ديگر مجاليست‌

April 23, 2009

پيران ديار من


اين مرده دلان گرم بازار
اين ميش رخان گرگ پندار
مردان به ريش و شال و دستار
اين زن صفتان مردم آزار
--------- پيران ز عقل و دين سبک بار
پيران ديار شهر گلدشت
دايم پي آنچه بود و بگذشت
پرسان ز پي يک و دو و هشت
ديوانه به کوه تپه و دشت
--------- دائم پي اشتباه و تکرار

تصوير کمال گرگ خويي
پستي و زبوني و دو روئي
هر لحظه تمايلي به سويي
از جود نبرده هيچ بويي
--------- ليکن همه مدعي اسرار

گوشي به کلام مير محراب
چشمي پي دختران شاداب
دستي پي کودکان نو آب
با اين همه مشغولي و اسباب
--------- هردم پي قيل و قال و پيکار

ديوانه ترين ترانه سازند
دائم پي اينکه از چه نازند
گويي زخداي بي نيازند
ليکن به سخن پي نمازند
--------- آنسان که گمان بري به ابرار

هر شب که رسد به روز آهم
در خانه خويش بي پناهم
يک بود همين گناهم
ديدم به ديار زادگاهم
---------- يک حکم و هزار قول و گفتار

April 22, 2009

آتيش فشون= آتشفشان




April 19, 2009

تنبلي

امروز يك دوست خيلي تحويلم گرفت
حدود ده دقيقه از نوشتنم تعريف كرد
يه كم جو گير شدم
اما بعد يه كم فكر كردم
نتيجه اين بود كه
ميان جماعت خبرنگاران دو عادت بد هست
اول كار بيش از حد
دوم تنبلي بيش از حد
بله
ما عادت داريم يا روزي 15 ساعت كار كنيم
يا اصلا كار نكنيم
يعني از يه طرف بوم مي افتيم
ظاهرا مدتيه من از يه طرفي افتادم
كه مي گن تنبلي
بايد يه جوري برگردم بالا
دعا كنيد

November 22, 2008

سيد منتظر نظر مادر بچه ها

مادر خاتمي گفته كه به پسرش اجازه داده كه بياد
فكر مي كردم رسم زمونه عوض شده
اما سيد ظاهرا خيلي عوض نشده
به هر حال
تامين نظر خانم والده شرط مهميه
حالا مونده نظر
مادر بچه ها

اين ديدگاه يك دوست رسانه اي من است

گوشي زنگ زد
برداشتم
شنيدم: ... سلام
فكر كنم تنبلي براي ما يك درد مزمن است
هرچند بعضي وقت ها تلاش مي كنيم كه از اين درد فرار كنيم اما واقعيت ان است كه اي درد در وجود ما نهادينه شده
فرقي هم ندارد كه كار و سمت ما چه باشد
فقط زماني حاضريم كاري را انجام دهيم كه فكرمي كنيم كه سودي در آن هست
جالب آنكه وقتي كسي بدون اين خصوصيت را كشف مي كنيم دو نوع برخورد در برابرش در نظر مي گيريم
اول سعي مي كنيم اصل وجودش را زير سوال ببريم
دوم سعي مي كنيم او را مثل خودمان كنيم
دست آخر هم
يا طرف را ترد مي كنيم يا مثل خودمان يا ... بگذريم
خوبي
حالت چطور است
من هم خوبم
چند روزي بود از تو خبر نداشتم گفتم حالت را بپرسم
راستي... بگذريم

August 25, 2008

قاليباف- احمدي نژاد- خاتمي- يا من

x
اين حرف قشنگي است
خيلي معني دارد
اما در ايران بيشتر به ابهام مرتبط است كه البته به نظرم قرار گرفتن در كنار آن چندان مطلوب نباشد
چند روز قبل يك دوست قديمي مدعي شد كه من ضد قاليباف هستم
مدتي قبل هم همين اتهام را البته در ارتباط با احمدي نژاد و خاتمي دريافت كردم
البته شكر خدا هنوز كسي مرا ضد خدا نخوانده
شايد هم خوانده ولي خبر ندارم
در هر صورت علت رو جويا شدم فهميدم كه يك مطلب كه دو سه ماه قبل نوشتم باعث شده كه دوستان چنين فكر يا فكرهايي در مورد من بكنند
واقعا حيرت آور است كه يك مطلب باعث چند برداشت متفاوت شود اما اين مطلب چند نكته جالب هم دارد
اول شايد من قلم خيلي خوبي دارم كه يك مطلب چند پهلو بنويسم
دوم شايد دوستان من از سطوح بسيار متفاوت آي كيو برخوردارند
سوم هر كسي از ظن خود شد يار من
...
در هر صورت من خيلي دوست ندارم كه پشت سريك فرد يا گروه سياسي خودم را اسير كنم
از قاليباف خوشم مي ايد
از خاتمي خوشتر
اما اين دليل نمي شود كه هركار آنها را تاييد كنم
چون تجربه دوستاني مثل نيك آهنگ را شاهد بودم و دلم نمي خواند كه شايد روزي مثل امروز دوستان از خاطرات تلخ قرار گرفتن در يك گروه سياسي و همسو شدن با آنها سخن بگويم

August 19, 2008

افتخارات و آرزوها

ديروز هوس كردم يك سر به سايت هاي موسوم به وبلاگ شخصي مقامات مهم مهم بزنم
مثلا احمدي نژاد يا شهردار تهران يا
بگذريم
به نكات جالبي برخورد كردم
اول اينكه در يك روستا به دنيا آمدن يك نكته مثبت در كارنامه كاري آقايان است
دوم اينكه فقر و فقير بودن پدر يك شاخص افتخار آميز است
سوم اينكه كمتر كسي مدعي شده كه پست يا مقامي به او پشنهاد شده و او قبول نكرده
چهارم آنكه در سوابق كاري آنها بسياري از وظايف و پستهاي مديريتي در شرايطي به آنها پيشنهاد شده كه در آن زمينه هيچ تخصصي نداشتند و گذشت ايام باعث كسب تجربه شده
پنجم فرصت ها در بستر زمان وشرايط اجتماعي به صورت يكسان توزيع نمي شود
ششم و شايد هم اول اي كاش ما بيست سال زود تر يا بيست سال ديرتر به دنيا مي آمديم و البته پدرمان كمي فقير تر بود و زادگاهم كمي كوچكتر مثلا روستايي با ده دوازده خانوار كه يكي دو تا هم بي سرپرست بودند

يك ايراني به تمام معنا

امروز يك روز زيبا بود
واقعا زيبا
صبح به خاطر مشكل قلبم نتونستم قبل از ساعت ده صبح از خونه بزنم بيرون
ساعت دو هم يك آدم بيكار و البته مدير وقتم را دو سه ساعت گرفت
ساعت هفت عصر هم مجبور شدم برگردم خونه
فكر كنم بهتر از اين نميشه
يك ايراني به تمام معنا

August 10, 2008

نگاه از جنس مينا




بهانه اي براي انتظار آينده اي روشن




August 9, 2008

انجمن و تجربه نيكان

ديشب بازهم وزارت كار مدعي شد كه انجمن صنفي روزنامه نگاران منحل است
خدا به خير كند
ياد نيك آهنگ افتادم كه روزگاري نه چندان دور براي اصلاح اين قوم اصلاحاتي چه قدر تلاش كرد اما به نظر مي رسد كه موفق نبود و يا بود ولي نمي نمود
در هر صورت اگر كمي فرصت بود و شاگردي اش را مي كرديم شايد اين روزها مي فهميديم كه بايد چه كرد تا اين قوم دست از سر همكاران بردارند. جالب ولي تاسف بار آن است كه هنوز شاهد نامزدي افرادي هستيم كه به لطف مديريت آنها انجمن بجاي حركت در يك شاه راه در يك جاده خاكي در حركت است يا شايد در فكر حركت.
رندي دعا مي كرد كه
خدايا تو شر دوستان را از سر من كم كن
من خودم مي دانم با دشمنانم چه كنم

دوستان قديم

ديروز به لطف انتخابات انجمن صنفي تعدادي از دوستان را ديدم
اين هم يك كاركرد براي كساني كه مدعي اند انجمن صنفي به درد نمي خورد
ياد نيك آهنگ بازرس سالهاي نه چندان دور انجمن به خير
هرچند آخرش ما نفهميديم مشكل كجا بود