به نظر شما توي جامعه ايراني چطوري مي شه زود بزرگ شد
۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه
خداي ما
روزگار
كودكاني كه مي آيند
مرداني كه مي روند
دل غنچه نشكفته را مي شكند
چه قدر سقف ها كوتاه شده است
اما
ديوارهاي كوتاه فقط در خانه فقيران است
اينجا سرما هم يخ مي زند
كسي سراغ آتش را نمي گيرد
در روزگار سركوب كبوتربازها
مرغان آتش هم سر بريده شدند
روزگار پادشاهي كرم شب تاب است
مرداني كه مي روند
دل غنچه نشكفته را مي شكند
چه قدر سقف ها كوتاه شده است
اما
ديوارهاي كوتاه فقط در خانه فقيران است
اينجا سرما هم يخ مي زند
كسي سراغ آتش را نمي گيرد
در روزگار سركوب كبوتربازها
مرغان آتش هم سر بريده شدند
روزگار پادشاهي كرم شب تاب است
محمد عباسي
۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۲, شنبه
شعري اي يك مرحوم
چند روز پيش داشتم يادداشت هاي هفت هشت سال پيش رو مرور مي كردم به يه مطلب از يه دوست برخورد كردم كه اين روزها بين ما نيست
خدا بيامرز خانم خداداديان
همكار سرويس اجتماعي روزنامه بود
بگذريم يه شعر ازش داشتم كه نمي دونم از خودش بود يا به دليل قشنگي اونو نگه داشته بود به هر حال خيلي برام جذاب بود شايد به دليل اينكه ديگه بين ما نيست
امشب دوباره دستهايم سردوخاليست
سهم دلم اندوه زرد خشكساليست
اينجا نميفهمد كسي شعر و غزل را
خون در نگاه مردمان اين حواليست
آخر كجا بايد برد اين دردها را
آن كس كه در اندوه يك عشق زلاليست
در جست و جوي لحظهها آبي آب
چنديست اين دل، كوچه كردي الا باكيست
اي مانده در غربت كجايي آه آقا
درياب ما را تادمي ديگر مجاليست
سهم دلم اندوه زرد خشكساليست
اينجا نميفهمد كسي شعر و غزل را
خون در نگاه مردمان اين حواليست
آخر كجا بايد برد اين دردها را
آن كس كه در اندوه يك عشق زلاليست
در جست و جوي لحظهها آبي آب
چنديست اين دل، كوچه كردي الا باكيست
اي مانده در غربت كجايي آه آقا
درياب ما را تادمي ديگر مجاليست
۱۳۸۸ اردیبهشت ۳, پنجشنبه
پيران ديار من

مردان به ريش و شال و دستار
اين زن صفتان مردم آزار
--------- پيران ز عقل و دين سبک بار
--------- پيران ز عقل و دين سبک بار
پيران ديار شهر گلدشت
دايم پي آنچه بود و بگذشت
پرسان ز پي يک و دو و هشت
ديوانه به کوه تپه و دشت
--------- دائم پي اشتباه و تکرار
--------- دائم پي اشتباه و تکرار
تصوير کمال گرگ خويي
پستي و زبوني و دو روئي
هر لحظه تمايلي به سويي
از جود نبرده هيچ بويي
--------- ليکن همه مدعي اسرار
--------- ليکن همه مدعي اسرار
گوشي به کلام مير محراب
چشمي پي دختران شاداب
دستي پي کودکان نو آب
با اين همه مشغولي و اسباب
--------- هردم پي قيل و قال و پيکار
--------- هردم پي قيل و قال و پيکار
ديوانه ترين ترانه سازند
دائم پي اينکه از چه نازند
گويي زخداي بي نيازند
ليکن به سخن پي نمازند
--------- آنسان که گمان بري به ابرار
--------- آنسان که گمان بري به ابرار
هر شب که رسد به روز آهم
در خانه خويش بي پناهم
يک بود همين گناهم
ديدم به ديار زادگاهم
---------- يک حکم و هزار قول و گفتار
---------- يک حکم و هزار قول و گفتار
۱۳۸۸ فروردین ۳۱, دوشنبه
تنبلي
امروز يك دوست خيلي تحويلم گرفت
حدود ده دقيقه از نوشتنم تعريف كرد
يه كم جو گير شدم
اما بعد يه كم فكر كردم
نتيجه اين بود كه
ميان جماعت خبرنگاران دو عادت بد هست
اول كار بيش از حد
دوم تنبلي بيش از حد
بله
ما عادت داريم يا روزي 15 ساعت كار كنيم
يا اصلا كار نكنيم
يعني از يه طرف بوم مي افتيم
ظاهرا مدتيه من از يه طرفي افتادم
كه مي گن تنبلي
بايد يه جوري برگردم بالا
دعا كنيد
۱۳۸۷ آذر ۲, شنبه
اين ديدگاه يك دوست رسانه اي من است
گوشي زنگ زد
برداشتم
شنيدم: ... سلام
فكر كنم تنبلي براي ما يك درد مزمن است
هرچند بعضي وقت ها تلاش مي كنيم كه از اين درد فرار كنيم اما واقعيت ان است كه اي درد در وجود ما نهادينه شده
فرقي هم ندارد كه كار و سمت ما چه باشد
فقط زماني حاضريم كاري را انجام دهيم كه فكرمي كنيم كه سودي در آن هست
جالب آنكه وقتي كسي بدون اين خصوصيت را كشف مي كنيم دو نوع برخورد در برابرش در نظر مي گيريم
اول سعي مي كنيم اصل وجودش را زير سوال ببريم
دوم سعي مي كنيم او را مثل خودمان كنيم
دست آخر هم
يا طرف را ترد مي كنيم يا مثل خودمان يا ... بگذريم
خوبي
حالت چطور است
من هم خوبم
چند روزي بود از تو خبر نداشتم گفتم حالت را بپرسم
راستي... بگذريم
۱۳۸۷ مرداد ۲۹, سهشنبه
يك ايراني به تمام معنا
امروز يك روز زيبا بود
واقعا زيبا
صبح به خاطر مشكل قلبم نتونستم قبل از ساعت ده صبح از خونه بزنم بيرون
ساعت دو هم يك آدم بيكار و البته مدير وقتم را دو سه ساعت گرفت
ساعت هفت عصر هم مجبور شدم برگردم خونه
فكر كنم بهتر از اين نميشه
يك ايراني به تمام معنا
۱۳۸۷ مرداد ۲۰, یکشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)


