۱۳۸۹ فروردین ۲۶, پنجشنبه

عذاب

عذاب روح من گشته صدايت
كه گفتي با غريبي آن حكايت
چرا گفتي مگر حرفم جز اين بود
عزيزم جان ناقابل فدايت

۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

ترس

اين شعر مربوط به سال هزار و سيصد و هشتاد و چهار مي شه
ترسمش چيزي نگويم همچو گل پرپر شود
يا بگويم چيزي از ناگفتنش بدتر شود
ناله هاي قلب من يکي بگو يکي نگو
گر بگويم "نازنينم " دور غم از سر شود
باغ سبز آرزو در آتش رويش بسوخت
آب غيرت گر نباشد باغ خاکستر شود
چشم مشتاقم اسير اين در ميخانه ماند
يا شبي از در در آيد يا ز جايش در شود
آنکه گويد چشم او چون زينت شب هاي تار
واي او آخر کجا خورشيد چون اختر شود
گر هزاران معني زيبا ميان سينه است
شيشه زيبا کجا همپايه گوهر شود
ترسمش چيزي نگويم همچو گل پرپر شود
يا بگويم از کلامم چهره اش مجمر شود

۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

لباس آبي

لباس آبي چين چين به بر كن
بيا از كوچه خوابم  گذركن
بده  يك بوسه از لب هاي زيبا
بيا خواب قشنگو خوب تر كن

۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

تو

تو كه باور نداري حرف دل رو
نمي فهمي تو چشماي خجل رو
چه فرقي مي كنه از دل ببارم
نمي  فهمي تو فرق اب و گل رو

حرف دل

نوشتم من ولي باور نكردي
به يادم گوشه چشمي تر نكردي
اگر جز حرف دل دنيا دروغ است
چرا  شعر مرا از بر نكردي

۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه

تولد يه دوست

امروز يه سري به مرتضي نوروزي زدم
ظاهرا كم كم بايد براي سالگرد تولد وبلاگش دست به كار بشه
مباركه
اما راستي
جستار كي متولد شد وقتي اولين كامنت رو گذاشت يا وقتي به ا ين فكر افتاد كه يه وبلاگ درست كنه
در اين شرايط  مثلا همين حياط خلوت چند ساله شده
سالگرد تولدش دهم اولين ماه 2007 يا قبلش
راستي با اين حساب حياط خلوت از من چند سال و چهار روز جوان تر


 



۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

زندگي

زندگي واقعي چيست؟
اين  سوالي است  كه بارها براي پيدا كردن  جوابش تلاش كرده ام اما هر بار بي نتيجه بود



۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

حواست هست؟

حواست هست مجنون خواب خواب است
تمام قصه ليلي سراب است
حواست  هست حرفهاي مرد تنها
همان فصل سفيد يك كتاب است
حواست هست دنيا زير رو شد
جهان از حرفهاي بد خراب است
حواست هست ...............

۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

باران و شلوغي خيابان

هوا و آسمان ابري و نمناك
ولي اشكي نمي افتد بر اين خاك
نمي دانم كه اين خوب است يا بد
تمام شهر ما خار است و خاشاك
هواي باروني و شلوغي خيابون لزوما بد يا خوب نيست. مهم اينه كه كجا باشي و با چه ديدي به موضوع نگاه كني
اگه توي هواي باروني پشت پنچره يا روي بالكن خونه نشسته باشي و يا زير بارون با يه همراه خوب باشي و...در هر صورت جاي مطلوبي داشته باشي حتما خوبه
اما اگه منتظر باشي و البته كلافه خيلي هم مطلوب نيست
همين ماجرا براي شلوغي خيابون مي تونه باشه
اگه براي يه اتفاق خوب خيابون شلوغ باشه حتما حس خوبي داريم اما ...... بگذريم
ديروز هوا باروني بود و البته خيابون هاي اين شهر شلوغ
بهتر بگيم ازدحام تا خيلي ماجرا حساسيت برانگيز نشه
به هر حال
هواي باروني خيلي صفا داشت چون پشت پنچره بودم و كنار بخاري گرم
اما
در مورد ازدحام توي خيابون  شرمنده نمي دونم بايد چي گفت



۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

شرمنده دوستان

اين روزها خيلي خيلي سرم شلوغه
راستش بد جوري افتادم دنبال مال دنيا
فعلا شب و روزم يكي شده اگه خدمت نمي رسم به حساب بي معرفتي نذارين