عزیز نازنین اي نازنینم
نمی خواهم تو را غمگین ببینم
مبادا بين این نامرد مردان
دراین شهر شلوغ بی خدایان
نمی خواهم که دلواپس بمانی
نمی خواهم که تو بی کس بمانی
نمی خواهم بدانند اين مردان تنها
که تو تنهایی و تنهاتر از ما
نمایش پستها با برچسب زندگي شعر. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب زندگي شعر. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه
۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سهشنبه
دلم
دلم اندازه چشم تو تنگ است
ميان عقل و دل دعوا و جنگ است
چرا طاقت نداري شادي ام را
تو ميدانيكه دل بي رنگ و زنگ است
ميان عقل و دل دعوا و جنگ است
چرا طاقت نداري شادي ام را
تو ميدانيكه دل بي رنگ و زنگ است
۱۳۸۹ فروردین ۲۸, شنبه
نامه آخر
رسيد نامه ات اما چه دير بود
بيچاره مرده بود اسيري كه پير بود
پيغام ساده تو گنجي است جاودان
خطي براي خسته دلم حكم تير بود
گفتي به ياد بهاران سفيد باش
آخر چرا دلت ز سبزي رندانه سير بود
دل شاد بودم از اينكه ديده اي
آن كوچه خواب كه پيشت حقير بود
يادت نبود با سخنت زنده مي شوم
هر چند كل پيامت ‹بمير› بود
بيچاره مرده بود اسيري كه پير بود
پيغام ساده تو گنجي است جاودان
خطي براي خسته دلم حكم تير بود
گفتي به ياد بهاران سفيد باش
آخر چرا دلت ز سبزي رندانه سير بود
دل شاد بودم از اينكه ديده اي
آن كوچه خواب كه پيشت حقير بود
يادت نبود با سخنت زنده مي شوم
هر چند كل پيامت ‹بمير› بود
۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه
ترس
اين شعر مربوط به سال هزار و سيصد و هشتاد و چهار مي شه
ترسمش چيزي نگويم همچو گل پرپر شود
يا بگويم چيزي از ناگفتنش بدتر شود
ناله هاي قلب من يکي بگو يکي نگو
گر بگويم "نازنينم " دور غم از سر شود
باغ سبز آرزو در آتش رويش بسوخت
آب غيرت گر نباشد باغ خاکستر شود
چشم مشتاقم اسير اين در ميخانه ماند
يا شبي از در در آيد يا ز جايش در شود
آنکه گويد چشم او چون زينت شب هاي تار
واي او آخر کجا خورشيد چون اختر شود
گر هزاران معني زيبا ميان سينه است
شيشه زيبا کجا همپايه گوهر شود
ترسمش چيزي نگويم همچو گل پرپر شود
يا بگويم از کلامم چهره اش مجمر شود
ترسمش چيزي نگويم همچو گل پرپر شود
يا بگويم چيزي از ناگفتنش بدتر شود
ناله هاي قلب من يکي بگو يکي نگو
گر بگويم "نازنينم " دور غم از سر شود
باغ سبز آرزو در آتش رويش بسوخت
آب غيرت گر نباشد باغ خاکستر شود
چشم مشتاقم اسير اين در ميخانه ماند
يا شبي از در در آيد يا ز جايش در شود
آنکه گويد چشم او چون زينت شب هاي تار
واي او آخر کجا خورشيد چون اختر شود
گر هزاران معني زيبا ميان سينه است
شيشه زيبا کجا همپايه گوهر شود
ترسمش چيزي نگويم همچو گل پرپر شود
يا بگويم از کلامم چهره اش مجمر شود
۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه
لباس آبي
لباس آبي چين چين به بر كن
بيا از كوچه خوابم گذركن
بده يك بوسه از لب هاي زيبا
بيا خواب قشنگو خوب تر كن
بيا از كوچه خوابم گذركن
بده يك بوسه از لب هاي زيبا
بيا خواب قشنگو خوب تر كن
۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه
زندگي
زندگي كوزه بي خاصيت پر ترك است
زندگي مرز ميان تو يك دشت خيالي است كه شايد باشد
زندگي سد ميان من و توست
زندگي بازي بي معني ابراست وهوا
زندگي سردي يك بوسه آتش ناك است
خاك پايان تمام دنياست
اشتراک در:
پستها (Atom)