۱۳۸۹ مهر ۱۷, شنبه

روز اول مدرسه

امروز هيجدم مهر ماه هزار و سيصد و هشتاد و نه
به رسم جديد و برخلاف سالهايي كودكي ما، بچه ها يك سال زودتر به مدرسه مي روند به اسم پيش دبستاني
جدا از سود و زيان اين روش، يك بلاتكليفي براي من بوجود آمده كه روز اول مدرسه دخترم را امروز حساب كنم يا اول مهر سال بعد
به هر حال مينا امروز به مدرسه رفت.
مثل همه بچه ها شاد و خندان و البته ما هم مثل هر پدر و مادري ذوق زده




۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

اعتراف

غم

نشستم دور غم ها خط كشيدم
تو چشماي دلم جز غم نديدم
تمام دوستان رو ياد كردم
تو كه اسمت اومد پا پس كشيدم

اي ستمكار

اي شب آويز سيه كار كه چشمت تنگ است
اي ستمكار ستمزاد كه خونت جنگ است
قصه ما و شما بازي بي پايان است
كه در آن بخت تباه دلتان صد رنگ است
اي سمتزاد كه درد دو جهان ناله توست
حیله جنس زن است آنچه شب و شبرنگ است
گفته بودند که مادر شدي و دل نازك
من كه دلترس شدم قلب شما از سنگ است

۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه

تنها تر از من

عزیز نازنین اي نازنینم
نمی خواهم تو را غمگین ببینم
مبادا بين این نامرد مردان
دراین شهر شلوغ بی خدایان
نمی خواهم که دلواپس بمانی
نمی خواهم که تو بی کس بمانی
نمی خواهم بدانند اين مردان تنها
که تو تنهایی و تنهاتر از ما

۱۳۸۹ شهریور ۲۴, چهارشنبه

سفر

 من از شهر شما اي مردم مست
شكسته بال و پر پرواز كردم
كسي حال مرا فهميد آيا
چرا با غم سفرآغاز كردم

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

دلم

دلم اندازه چشم تو تنگ است
ميان عقل و دل دعوا و جنگ است
چرا طاقت نداري شادي ام را
تو ميدانيكه دل بي رنگ و زنگ است

۱۳۸۹ مرداد ۲۳, شنبه

مي دانم كه نمي دانم

بغض يك دختر زييا كه نشسته است به چشم
سيل جوشان اميد است كه در جا مانده
همه آنچه كه تو با لب بسته گفتي
به دل خسته من
يا كه نا گفته به من فهماندي
قصه ناله يك سينه پر احساس است
و خودم مي دانم
كه نمي دانم چيست!

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

يك سوال ساده

چرا مي آيد اي مادر
پس از فصل قشنگ و شاد تابستان
برگ ريزان

چرا مادر براي من
زمستان رنگ تكرار هزاران سرفه زشت است
چرا فرزند همسايه
برايش برف هم زيباست

۱۳۸۹ خرداد ۲۳, یکشنبه

نامه من

نوشتم نامه اي بر برگ زيتون
که شايد لحظه اي گيري به دندون
ولي افسوس مادر ياد دادت
که زيتون پروري در کاسه خون