شعر حرف دل است در خلوت انسان، وقتي به زبان مي آيد نشانه حيات روح است و اين آيينه خلوتی که سالهاست كه در جستجوي آن هستم فارغ از كار و زندگي روزمره.....
اين وبلاگ به صورت كامل در آدرس http://mabasi.mihanblog.com نيز موجود است
ترس پيراهن كه مي لرزد به بند
گريه گل، راز دل افسانه یک زهر خند
ترس شب بوهاي مست مضطرب
در سكوت نيمه سرد نيم بند
اشك مانده زير چشم خيس باغ
در ميان شاخه بيد بلند
اينچنين مي¬گويد از عمق وجود
چشم خود بر حیله دنیا نبند
اي شب آويز سيه كار كه چشمت تنگ است
اي ستمكار ستمزاد كه خونت جنگ است
قصه ما و شما بازي بي پايان است
كه در آن بخت تباه دلتان صد رنگ است
اي سمتزاد كه درد دو جهان ناله توست
حیله جنس زن است آنچه شب و شبرنگ است
گفته بودند که مادر شدي و دل نازك
من كه دلترس شدم قلب شما از سنگ است
عزیز نازنین اي نازنینم نمی خواهم تو را غمگین ببینم مبادا بين این نامرد مردان دراین شهر شلوغ بی خدایان نمی خواهم که دلواپس بمانی نمی خواهم که تو بی کس بمانی نمی خواهم بدانند اين مردان تنها که تو تنهایی و تنهاتر از ما
بغض يك دختر زييا كه نشسته است به چشم
سيل جوشان اميد است كه در جا مانده
همه آنچه كه تو با لب بسته گفتي
به دل خسته من
يا كه نا گفته به من فهماندي
قصه ناله يك سينه پر احساس است
و خودم مي دانم
كه نمي دانم چيست!